محمد قنبرى
119
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
بارى بحث در اينجا تنها دربارهء قرآن و احاديث است ، از اينرو سخن را از مطلق كلام بازگردانده تا در حوزه روش تفسير قرآن و شرح حديث به تبيين بپردازد : قرآن كلام خداست ، از اينرو : اولًا ، كلامى است تام و پاك از خلل در بلاغت و فصاحت و به عبات ديگر همهء شروط و عناصر يك كلام كامل را داشته و به قدر توان سرشت كلام قدرت شرح و رساندن معنا را دارد . « 1 » ثانياً محتواى آن برآمده از علم الهى است و با نفس الامر و واقع تطابق تمام عيار دارد . و ثالثاً ، طبيعت اين محتوا گستردهتر و برتر از افق كلام است . علاوه بر امور ياد شده : عبارات در قرآن گزينش شده و مبرا از هرگونه تطويل يا اجمال مخل است . اين عبارات به مثابه مجموعههايى از آيات و كلماتند كه تنها به اعتبار ساخت مجموعهاى ملاحظهپذير و شرحپذيرند . اين مجموعهها بر عام و خاص ، مطلق و مقيد ، ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، مجمل و مبين ، سابق ، لاحق ، و عناوين ديگر مشتمل مىباشند كه شناسايى همهء آنها از جمله عناصر شرح محتواى آيات به شمار مىروند . و احاديث نيز بدينگونهاند . حديث ، نقل كلام معصوم عليه السلام است . اين كلام گرچه پايينتر از قرآن است ، ولى كلامى است تام كه واجد شروط و عناصر تماميت و كمال مىباشد ، هم فصيح است و هم بليغ . محتواى اين كلام ، بازتاب علم معصوم است كه علمى حاصل از تعليم خدا مىباشد . از اينرو طبيعت محتواى كلام او كه حديث آن را يا به صراحت و يا به معنا نقل مىكند ، گستردهتر از قالب عبارت است ، چه عبارت ، سخن راوى و محدث باشد و چه سخن خود معصوم عليه السلام ، لذا هماره جز در موارد خاص ، كلام نسبت به محتوا موجز است ، پس نيازمند شرح مىباشد .
--> ( 1 ) . در تبيين كلام كامل و رسا و خالى از عيب ، حقير را نظرى هست كه به منطق زبان به مفهوم اعم مربوط مىشود كه قدرى از آن در خلال مقالات ديگر به توفيق بارى خواهد آمد . بيان وافى آن بر عهده منطق عمومى است كه در دست تحقيق و تدوين مىباشد .